.. وبلاگم یک ساله شد ..

 

گاه يک ستاره
يک ستاره گاهی
می‌تواند حتی در کفِ يک پياله‌ی آب
خوابِ هزار آسمانِ آسوده ببيند!
آن وقت تو می‌گويی چه ...؟
می‌گويی يک آينه برای انعکاسِ علاقه
کافی نيست!؟

                                                 .. سید علی صالحی ..

من از ميان همه‌ی شما
منتظر کسی بودم ... که نيامد!
به گمانم دريا
چشمی برای گريستن نداشت
ورنه آن پرنده‌ی بی‌جُفت
به جای نَم‌نَمِ يکی قطره‌ی باران
چشمْ به راهِ دو ديده‌ی من
از دريا نمی‌گريخت

                           .. سید علی صالحی ..

خبر خيری خواهد رسيد



من از همان اولِ بارانِ بی‌خبر،
که ناگهان کوچه تا انتهای گفت‌وگوی گريه خلوت شد
جوری غريب دلم روشن بود
که سرانجام يکی از همين روزهای رهگذر
دوباره به خوابِ خانه برخواهی گشت.


من از قديم
قديمِ همان اوقاتِ آشنا،
اوقاتِ آشنای علاقه را می‌شناخته‌ام
من می‌دانستم که تو بايد به عمد
گُلدانِ خالیِ خانه را با خود بُرده باشی،
اما درگاه خانه هنوز
به روی رويا و گريه‌های مخفی ما باز است!
من اين همه عمری‌ست
که زيرِ طاقهای شکسته خوابيده‌ام ری‌را ...


من از همان اولِ بارانِ بی‌خبر،
جوری غريب دلم روشن بود
که سرانجام يکی از همين روزهای رهگذر
قاصدی خيس از دو ديده‌ی دريا می‌آيد
و صاف از سمتِ روسری‌های مانده بر بندِ رَخت
به جانبِ آفتابِ آسوده در خوابِ ابر اشاره خواهد کرد،
بايد برای ما - نبيرگانِ غمگين‌ترين ترانه‌ها -
خبرِ خيری آورده باشد ...
قاصدی خيس از دو ديده‌ی دريا
که شبی دور
چراغی از رديفِ روياها ربوده بود.


من از همان اولِ بارانِ بی‌خبر،
می‌دانستم زيرِ بارانیِ بلندش
دو شب‌بوی تازه وُ
چند کلوچه‌ی قند وُ
پاکتِ نامه‌ای دارد.


من از قديم
قديمِ همان اوقاتِ آشنا،
اوقاتِ آشنای علاقه را می‌شناختم.


می‌دانم
خبرِ خيری خواهد رسيد.

                             .. سید علی صالحی ..

 

اینستا گرام مممممممممممممممممممممییییییییییییییییییهههههههههههههههههاااام ..

پ ن: با لحن عروس گلمون بخونید!

 

خادما این قدر که از اجرامون خوششون اومده بود پرچمه حرم امام رضا رو آوردن و دقایقی دادن به ما ..

همگی رفتیم زیر پرچم .. همه گریه میکردن .. دعا میکردن ..

و من فقط نگاه میکردم ..

پ ن : به قول سمانه واسه کی گریه کنم!

پ ن ۲ : بماند که اجرای به این سنگینی رو  کمتر از دو روز درآوردیم و کمتر از سه ساعت تمرین کردیم و عالی اجرا کردیم..

پ ن ۳ : نه تو تمرین نه تو اجرا نه زیر پرچم هیچ احساسی نداشتم .. نمیرم؟

 

یه کاری رو واسه مرام براش انجام میدی اما انگار که وظیفت بوده و باید انجام میدادی .. لجم میگیره از این رفتار ...

 

میگن چهارشنبه بریم قم .. خب من اون موقعی که حسم بود نزاشتید برم الان که حسم نیست کجا بیام؟...