ده سال پیش یه عالمه دوست و رفیق روزنامه ای داشتم .. هفته نامه ماهان ..از اون هفتاد هشتاد تا دوست  اسما رو فقط نگه داشتم!دیروز اسما خیلی داغون بود .. گفت دوتا از ماهانی ها تصادف کردن و فوت کردن .. خواهران نجف آبادی .. احتمالا نامه هاشون و باید داشته باشم ..

روحشون شاد

 

ای اهل دنیا .. آقام علی مظلومه ..

این مداحی رو خیلی دوست داشتم .. محمود کریمی خونده بود با یه ریتم آرومی .. الان ندارمش .. تو اینترنتم جدیدش هست که با ریتم تند خونده ..

 

باید با آدمای انرژی منفی و ضدحال چی کار کرد ؟

من و مشهد

 

خیلی قاطع گفتم نه من مشهد نمیام.. وقتی دیگه اسامی نوشتن و کار تموم شد بازم خانم ازم پرسید نمیای دیگه به همون قاطعی گفتم نه .. تو اون تایم یه مشکلی داشتم که مطمئن بودم به خاطرش نمیرم مشهد .. همین که همه چی تموم شد اونم مشکلم حل شد! دقیقا فردای اسم نوشتن!

ادامه نوشته

 

برادر کوچیکه دیگه نمیتونست آخرای کشتی رو ببینه .. دست گذاشتم رو قلبش کاملا داشت میزد بیرون!! گفتم نمیری بابا .. حالا یا طلا میگیره یا نه دیگه .. چه فرقی به حال ما داره ..

کشتی که تموم شد دیدم اشکام سرازیر شده از ذوق!

 

صبح بعد از نماز انقد خوابم میومد که حال نداشتم از جام بلند شم به بهانه بوسیدنه مهر هی میرفتم سجده و چرت میزدم!!! بعد خانومی که بغل دستم نشسته بود با میمیکه غلیظی گفت خعععععععععععععلی التماس دعا !

 

منطقی شدم .. خیلی زیاد .. نمیدونم خوبه یا بد ..

 

سریال راه بی پایان رو برای چندمین بار داره پخش میکنه .. ۶۰ بار دیگم پخش کنه ها من با اشتیقاق می بینم