امروز از 8 صبح در حال بدو بدو بودم تا به کارهام برسم

و تا الان که ساعت یک و نیم نصف شبه همچنان در حال بدو بدو بودم

این سرفه میکرد اون بیدار میشد

اون گریه میکرد این بیدار میشد

یکی بابت سرفه های زیاد و یکی بابت درد دندونی که معلوم نیست کی قراره دربیاد بیقرار بود..

اوففففف که چند ساعت خسته کننده ای رو سپری کردیم ...

الان الحمدلله جفتشون خوابشون برد و من نشستم ببینم در ادامه بیدار میشن یا نه چون پسرک همچنان سرفه داره

خدایا شکر بابت تمام لحظات ..اینام بخشی از زندگی هستن

این قسمت برنامه اکنون که با مجتبی شکوری صحبت میکنه خیلی سنگینه ... اوووووف ... یه بار دیدنش کمه دوباره باید ببینم

...

چقدر من شخصیت سروش صحت و دوست دارم🥹

بلاگفا امروز برای من با فیلترشکن فقط باز میشه!

آقا واقعا خوابم میاد😆 یکی بیاد دو سه ساعت پسرای من و نگه داره من بخوابم😴

یه هفته ده روز درگیر سرفه های عجیب غریب بودم و صدایی که صد رگه شده بود! دو سه روزه حالا پسرک بزرگتر همینجوری شده

انشاالله که به جوجه هه سرایت نکنه

هوی قورباغه ساکت ! خوابیده بیشه!

معین زد آهنگ کف تهرون

کف طهرونم ولی غریبم بس که دادن هی منو فریبم
آب و دون دادیم ‌و ‌همه پریدن چقد جای تو خالیه پهلو‌ من

...
خوب بود الان تو بودی یه نفس تو این تهران دودی
چشمام کاسه ی خونه پشت همین عینک دودی

امروز نهمین جلسه بازی درمانی پسرک هست

نمیرفت سر کلاس و باز میخواست من پیشش تو کلاس بشینم

گریه دارم...

قفلی جدید

عکس عروسیمونو درست کنم با هوش مصنوعی!

آیه ای که پسرم میخونه

الله و سمند!

مَرَضااااالین !

استغفرلله😅

نَتِرِکم؟

این مدت که گذشت شبیه انبار باروت بودم که هر آن امکان داشت منفجر بشه از سرماخوردگی پسرک بزرگ .. واکسن 6ماهگی کوچیکه که دردش چند روز همراه بود با درد دندونی که در نمیاد .. شکست در ثبت نام کانون که پسرک نموند سر کلاس و دیگه هم نمیره .. خسته شدنم تو همه چی .. تو این مدت نه خونه کسی رفتیم نه جایی ..یه سری حاشیه که رفت رو مخم .. رژیمی که پدرمو دراورده و اعصابم و وحشی کرده.. و بماند ..

ممنون از تمام کامنتاتون درباره پست رژیم خیلی نکته های خوبی گفتید بهم خیلیاش شخصی بود و کامنتارو تایید نکردم

فعلا