چندروزه که هم بابا هم مامان هی تاکید میکنن که جمعه برنامه ای نداشته باشید ظهر قراره بریم جایی ناهار ! و دوست بابا همه رو دعوت کرده و چون از مکه اومده دوست داره همه باشن .. خب من سریع از اجرا اومدم خونه و حاضر شدم .. برادر گرام رو که گویا عروس جان به زور راضی کرده بود که بیاد! عروس جان هم با وجود کلی کاری که داشت اومد .. و بعد از چند وقت بالاخره قسمت شد کل خانواده یه جا بیان!! و کسی غایب نباشه!! جلل خالق!! خلاصه رسیدیم دم تالار .. ۶دور طبقات رو با آسانسور بالا پایین رفتیم و آشنایی پیدا نکردیم .. بعد مدیر تالار که از سر در گمیه ما فهمید ما برای چی اومدیم با میمیک گفت: " شما مهمونایی آقای فلانی هستید؟ برنامه ی ایشون که جمعه ی دیگست!!!"
و ما موندیم و حوضمون! ینی تو این یه هفته هیچ کدوم به تاریخ توی کارت دعوت دقت نکرده بودیم! با تشکر!