اختتامیه
امشب آخرین شب جشنواره انار بود و من و سمانه با غرفه ی دنجمون خداحافظی کردیم ..

بیشتر جاهاش صدمه دید تو این ده روز ..
و سهم من گلدان زیبایی بود که امروز فهمیدم اسمش گل سیکلمه هست ..

واقعا بهشت همان خانه ی کوچک بود ..

...
امروز زورکی بردنم تا پارچه ی سر عقد رو بگیرم بالای سر عروس و دوماد! همیشه از این قضیه فراری بودم .. اما امروز دیدم جالب بود! البته بگم که دوبار این قضیه تکرار شد!
...
امروز خیلی اتفاقی یکی از همکلاسی های قدیمیم رو دیدم .. یادمه وقتی پسرش به دنیا اومد رفته بودم خونشون .. همون نی نی امروز یک پسربچه ی دوم دبستانی شده!
...
جشنواره انار تمام شد و من یک انار نخوردم!

" ... به لبهای تشنه ما، ای ساقیِ اهل بهشت، جرعهای از عشق بنوشان ... "