_بخشی از مکالمات من و پسرک

پسرک: الهام من اولش که رفتم تو مَردا همه اون دامادا میخواستن منو بوس کنن! ولی من نذاشتم .. ,(دیگه ازین به بعد هر اقایی کت شلوار داشته باشه از نظرش داماده)

_دوست داشتی دست بدی بهشون؟ نه دست هم ندادم

_دوست داشتی سلام بدی؟ نه اصلا دوست نداشتم

چرا؟ چون خجالت میکشم!

_ دلت میخواد با خجالتت مواجه بشی ؟ تمرین کنی خجالتت کم بشه؟ نه دلم نمیخواد میخوام خجالتم تو دلم بمونه!

_ چرا پیش بابا نموندی تو مَردا!؟ آخه خوشم نیومد صدا هم زیاد بود گفتم من میخوام برم پیش مامانا !