یه ماجرایی پیش اومد
دختر خاله گلایشوبه من کرد
مامانم ناراحتیشو به من گفت
من موندم وسط این دو نفر یکی مادر یکی دخترخاله
حقیقت حوصله ندارم از کسی دفاع کنم به دخترخاله بیشتر حق دادم خیلی خستم همش به داداش حسودیم میشه که کند رفت ازینجا به دور از هر حاشیه ای زندگی میکنه
+ نوشته شده در ۱۴۰۴/۰۵/۱۸
" ... به لبهای تشنه ما، ای ساقیِ اهل بهشت، جرعهای از عشق بنوشان ... "